5شنبه 3 دی 94 : دکتر علیزمانی(2)
به نام خدا
برنامهی امشب برای دومین بار با حضور آقای دکتر عباس علیزمانی، دانشیار گروه فلسفه دین دانشگاه تهران، و با ادامهی موضوع رنجهای انسان معاصر و بحرانهای دنیای مدرن صورت گرفت. آقای دکتر علیزمانی مرد بسیار نازنین و محترمی دیده میشوند و آرامش کلامشان به همراه آن لبخند مهربانی که دائما بر چهره دارند، برای من بسیار شیرین و جانبخش است. اگرچه که وقتی میبینیم زمان برنامه متأسفانه آنقدر کم است که تا بحث بقول معروف بخواهد گل بیاندازد تمام شده، میشود به اقای درستکار حق داد که دلشان بخواهد سوالات زودتر به پاسخ برسند و تا بحث یکنواخت (ساکن) نشده، سوال دیگری را در جریان بیاندازند؛ ولی به هرحال معتقدم که مخاطب برنامه تمام این کشمکشها را درک میکند، و به هردو (مجری و مهمان) حق میدهد و درک میکند که قرار نیست همواره در این زمان اندک موضوعات مختلفی مطرح شده، یکایک به جواب رسیده و به سراغ موضوعات دیگر بروند. چه اینکه معتقدم تمام حرفها یکی است و از همان یک هم میتوان به پاسخ هر سوال دیگری رسید.
برنامهی امشب سیم و زر هم برنامهی خوب دیگری بود که حتما ارزش وقت گذاشتن را داشت. حتی با تکرار دوباره تفاوت معنایی "درد" و "رنج"! و اگرچه شاید آن وقت که آقای دکتر دوباره شروع به یادآوری تفاوت این دو مقوله میکردند (میگویم یادآوری چون هفتهی پیش هم این موضوع بحث شده بود)، نه من و نه آقای درستکار هیچکدام تصورش را هم نمیکردیم که قرار است یک ربع بعد مخاطبی با برنامه تماس بگیرد و درست یک سوال طلایی را از همان بخش "یادآوری شده" مطرح کند. سوالی که آنقدر خوب بود که حتی منجر به پاسخ بسیاری از سوالات دیگر شد. بنابراین حتی این تکرار هم تبدیل به یک رنج شیرین شادی آور شد! (هم در دل ما و هم در چشمان آقای درستکار!)
سوالی که آن خانم پرسیدند بدین مضمون بود که آیا ضرورت انجام واجبات دین بر افراد متدین را هم میتوان از جنس رنجهای شادیآور دانست ؟ و آقای دکتر علیزمانی به موازات پاسخی که با تایید ارائه فرمودند، سوالی که از قبل در ذهن من میگشت را هم پاسخ دادند. سوال من این بود که : چاره و درمان انسان معاصر برای پاسخ به نیاز حقیقیاش (آن نیازی که دنیای مدرن پاسخی برایش پیدا نکرده) چیست ؟و ما گمشدهی حقیقیمان را چگونه پیدا میتوانیم کرد؟
تمام بحث این دو برنامه اثباتی بر این است که امروز بیش از هر زمان دیگر انسان معاصر به ایمان (و دین) نیازمند است. و این همان اکسیر گمشدهای است که میتواند جان انسانها را شفا دهد و درون ما را سیراب کند.
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تومن آن دیوانه بندم که دیوان را همیبندمزبان مرغ میدانم سلیمانم به جان تونخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان توچو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرمچو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان توگر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدموگر یک دم زدم بیتو پشیمانم به جان تواگر بیتو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکموگر بیتو به گلزارم به زندانم به جان تو.....سخن با عشق میگویم که او شیر و من آهویمچه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو.....ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزیمثال ذره گردان پریشانم به جان تو
دریافت
عنوان: شعر با صدا و تصویر دکتر علیزمانی
حجم: 1.44 مگابایت
2. مقالهی "ایمان دینی و رنجهای وجودی" به قلم دکتر عباس علیزمانی (در اینجا بخوانید.)