وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ
پیرو برداشتی که از برنامهی قبل "سیم و زر" عائدم شد، امروز مطلبی میخواندم که سوالی را در ذهنم شکل داد، و بعد با تأمل در این سوال بقول معروف دلم گرم شد! بنابراین ابتدا این مطلب را با شما به اشتراک میگذارم و سپس سوالی که در ذهنم تداعی شد :
چون که دانستی آدمی را «روحی» و «بدنی» است (پیرو مباحث قبلی کتاب) که هرکسی مرکّب است از این دو، باید بدانی که هریک از این دو جزء را اَلَمی و لذتی و محنتی و راحتی و مرضی و صحتی است. و آلام و محنت های بدن عبارت است از : امراض و بیماریها که عارض بدن میگردد و جسم را لاغر و نحیف میکند و آن را از درک لذات جسمانیه بازمیدارد... و «علم طب» (دنیای مدرن) موضوعی است برای بیان این امراض و معالجات آنها. آلام و بیماریهای روح عبارت است از : اخلاق ذمیمه و صفات رذیله که موجب هلاکت و بدبختی روح است و آن را از درک لذات روحانیه و رسیدن به سعادت ابدیه بازمیدارد... و صحت و راحت روح عبارت است از : اتصاف به اوصاف قدسیه و مَلَکات مَلَکیه که موجب قرب حضرت باری و باعث نجات و رستگاری است...
زنهار! ای جان برادر! که حدیث بیماری روح را سهل نگیری، و معالجهی آن را بازیچه نشماری و مفاسد اخلاق رذیله را اندک ندانی، و صحت روح را به صحت بدن قیاس نکنی (خیال باطلی که دنیای مدرن در پاسخ به نیاز درونی انسان داشت) و چگونه عاقل چنین قیاس کند ؟ (هوشیاری انسان معاصر که به قول دکتر قمشهای از جنس هوشیارهای Mr. WordlyWiseMan است و به قول دکتر علیزمانی، نه از جنس هُشیاری بعد از پریشانی) و حال آنکه مقصود از صحت بدن برای کسانی که از روح و صلاح و فساد و آن فراموش کردهاند، نیست مگر زندگانی پنج روزهی دنیا و زیست کردن در این عاریت سرا. و بر مرض آن (در اثر آن مرض) مفسدهای مترتّب نمیشود، مگر بازماندن از لذات خسیسه و جماع و غذا و امثال اینها. و اما اخلاق ذمیمه که بیماری روح از آنها است، آدمی را از رسیدن به لذت سعادت ابد و پادشاهی سرمد بازمیدارد. (1)
و بعد از مطالعهی این مطلب سوالی که در ذهنم ایجاد شد از این قرار بود که :
آیا بر شایستگی نوید دیانتمان همین کافی نیست که بتواند اخلاق ما را خوب کرده، و حال جانمان را خوش و ساز دلمان را کوک کند ؟ آن طبیبی که مهربانانه اکسیر نجات را با صریحترین کلمات به سادگی ادا میکند و دلپسندترین دلیل را برای انساناش میآورد : دو طرف روز نماز بخوان، که در تمام روز هشیار باشی، و خوبی کن که خوبیها بدی ها را بین میبرند... و بعد دلت را به نور امید گرم میکند که : خدای تو هرگز اجر نیکوکاریت را فراموش نخواهد کرد. :) {سوره هود آیههای 114 و 115}
پس در اینجا بود که به یاد شعر زیبای حکیم نظامی در وصف عشق افتادم (در ابتدای کتاب خسرو و شیرین) که فرمود :
1 : کتاب "معراج السعاده" اثر مرحوم ملا احمد انراقی، فصل 6 و 7.