سیم و زر (سهم من)

برداشت‌ها و نظرات من پیرامون یک برنامه‌ی تلوزیونی :)

سیم و زر (سهم من)

برداشت‌ها و نظرات من پیرامون یک برنامه‌ی تلوزیونی :)

سیم و زر (سهم من)

سیم و زر برنامه‌ای است گفتگو‌ محور از گروه فرهنگ و اندیشه شبکه 4 که پنج شنبه شب‌ها با حضور استاد فلسفه دانشگاه تهران جناب آقای دکتر امیرعباس علی‌زمانی و با اجرای خوب آقای علی درستکار از ساعت 22 و به مدت 55 دقیقه به صورت زنده پخش می‌شود.

سامانه پیام‌کوتاه برنامه : 30000449
[تکرار این برنامه: جمعه ساعت 7 صبح]

آخرین نظرات

5شنبه 27 اسفند 94 : دکتر علی‌زمانی(14)

جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۲۹ ق.ظ

به‌نام خدای احسن الحال

چهاردهمین برنامه سیم‌ و زر با حضور دکتر امیرعباس علی‌زمانی در آخرین پنج‌شنبه‌ی سال 1394 و با موضوع «عقل، احساس و معنای زندگی» بار دیگر از شبکه 4 سیما به روی آنتن رفت. دوست دارم حاصل این بحث را بقول حضرت حافظ «علم عشق» بخوانم. «علمی» که نه حاصل صرف عقل دوراندیش است که لاجرم در دفتر بگنجد و «عشقی» که نه حاصل احساسی گذرا و موقت است که به ترک سر نیارزد. عشقی است که مردافکن بوَد زورش و علمی است که به قول شیخ بهایی "به تعظیم آردت بی‌اختیار" :


علم، آن باشد که بنماید رهت
علم، آن باشد که سازد آگهت
علم، آن باشد که بشناسی به وی
لطف و فیضِ قادر و قیوم و حی
پس بدانی، قُدرت بی‌حد او
فیض و جود و نعمت بی‌عد او
آن به تعظیم آردت، بی‌اختیار
وین کند در جمله حال امیدوار

و به قول استاد عزیز، "اگر بشود که علم عشق را بیاموزیم چه شود!" چرا که این کیمیا همان شرابی است که با عمر نوح، گنج قارون می‌دهد و دل از مستی‌اش تا ابد سر نمی‌کشد و از سر پیمان نمی‌رود. 


«عشق» موتور محرک زندگی، و «خرد» اخگر روشنگر مسیر تعالی است. مسیری که همانطور که قبلاً گفته شد دائما رو به "بالاتر" دارد. و به همین خاطر حتی حرکت در این مسیر نیز معنابخش و پویاست.

 
دکتر امیرعباس علی زمانی


ما را از مستی ملامت کردند، ولی داستان مستی شورانگیز ما را چنان که باید نگفتند. ندانستند که مستی شب، خمار بامدادان در پی دارد اما مستی من، روز تا شب و شام تا صبح باقی است؛ زیرا این، مستیِ عشق است که دل شوریده‌ام را هر دم به غزلسرایی وامی‌د‌ارد.
راست بخواهی، من، هم مست عشقم، و هم مست شراب، هم مست غزل و هم مست زندگی. اگر روز و شب مستم ببینید ملامتم مکنید؛ مگر نه این است که این همه باده‌ی مردافکن پیموه‌ام؟! (1)


در پایان این غزل بسیار زیبای حضرت مولانا تقدیم یاران زر و سیم باد. 

 


زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا 

چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید 

چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا 

زهی ماه زهی ماه زهی با ده همراه 

که جان را و جهان را بیاراست خدایا 

زهی شور زهی شور که انگیخته عالم 

زهی کار زهی بار که آن جا ست خدایا 

فرو ریخت فرو ریخت شهنشاه سواران 

زهی گرد زهی گرد که برخا ست خدایا 

فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم 

ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا 

زهرکوی زهرکوی یکی دود دگرگون 

دگر بار دگر بار چه سوداست خدایا 

نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم 

چه بندست چه زنجیر که برپا ست خدایا 

چه نقشیست چه نقشیست در این تابه دلها 

غریبست غریبست ز بالا ست خدایا 

خموشید خموشید که تا فاش نگردید 

که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا 




(1). گوته - دیوان شرقی - ساقی‌نامه

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۸
علی کمالی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی