فایل صوتی کامل این جلسه (به استثنای یک وقفهی یک دقیقهای در حدود دقیقه 37) را در زیر شنیده یا دریافت کنید. (فایل تصویری برنامه را میتوانید در آرشیو تصویری، از طریق منوی سمت راست وبلاگ دریافت کنید.)
فایل صوتی کامل این جلسه (به استثنای یک وقفهی یک دقیقهای در حدود دقیقه 37) را در زیر شنیده یا دریافت کنید. (فایل تصویری برنامه را میتوانید در آرشیو تصویری، از طریق منوی سمت راست وبلاگ دریافت کنید.)
یکی از عادات بسیار خوب دکتر علیزمانی این است که در لابلای جلسات برنامه و صحبتهای خود، کتابهای خوبی را هم معرفی میکنند و خوبتر اینکه این کتابها، کتابهای صرف و سخت فلسفلی یا مذهبی نیستند؛ بلکه آثاری هستند در حیطههای مختلف، از نویسندگان مختلف، اما همگی ارزشمند و مفید. و البته این اخلاق، حاکی از عادت مطالعه و وسعت فکری ایشان است که حتماً به دانشجویان و مخاطبان میآموزد :
با وسعت اندیشه، ابعاد وجودیتان را گسترش دهید و هرگز خود را به یک حیطه و بُعد خاص محدود نکنید.
در زیر کتابی از آثار تولستوی که توسط ایشان (در لابهلای برنامهها) معرفی شد و همچنین مرتبط با بحث معنای زندگی و زندگی اصیل است را به شما دوستان معرفی میکنم. کتابی که من نیز از خواندن آن بسیار لذت بردم چرا که بنظرم علاوه بر مفهوم ارزشمند کتاب، تصویرسازی و داستان پردازی بسیار قوی تولستوی و همچنین ترجمهی خوب سروش حبیبی لذت مطالعه کتاب را دوچندان کرده است.
کتاب: مرگ ایوان ایلیچ
نویسنده: لیو تالستوی
مترجم: سروش حبیبی
ناشر: چشمه
تعداد صفحات: 104
چند خط از کتاب :
«آخر چهطور شد که به اینجا رسیدم؟ چرا؟ این ممکن نیست! چهطور ممکن است که زندگی اینقدر پوچ و بیمعنا و پلید باشد. حالا گیرم زندگی همینقدر نفرتآور و بیمعناست! من چرا باید بمیرم، آن هم با اینهمه زجر و در این فلاکت؟ اینجا چیزی هست که من نمیفهمم!»
هبوط انسان از عالم اندیشه، (نحوه زندگی) او را از زندگی اصیل به زندگی هرروزی تنزل میدهد. حال آنکه وجه تمایز اصلی انسان از فرشته یا حیوان، "اندیشیدن" است.
در این برنامه دکتر علیزمانی اینچنین اشاره کردند که میبایست انسان در انجام هرکاری نگاهش(اندیشهاش) را وسعت دهد. چرا که در "اندیشه کُلنگر"، نتیجه نهایی سیستم (که حاصل هماهنگی و همکاری تمام اجزا آن است)، موجب معنابخشی به عملکرد هر جز از سیستم خواهد بود.
در جلسه هشتم همین موضوع را در حوزهی «کار و اشتغال» که همهی ما با آن سر و کار داریم دنبال کردند. اشتغالاتی که بسته به نگاه ما، میتواند به تکراری بیحاصل و پوچ کننده، یا حرکتی مفید، موثر و معنابخش بدل شوند. اما از این کار و اشتغال مهمتر، کاری است که نشانه و عصارهی بودن ماست. و منظور از این کار، اثری است که در دنیا از خود بهجای میگذاریم. و این اثر همان پیامی است که از آن به عنوان رسالت زندگی و یا معنای بودن ما تعبیر میشود.
چنانچه هستی ما (یعنوان یک جز از سیستم)، در هماهنگی کامل با تمام کائنات (کل سیستم)، پیام واحدی را برساند، هستی ما معنادار، و آن پیام، معنای آن خواهد بود. و این موضوع همان بنمایهی رسالت و دعوت تمامی پیامبران جهان است: دعوت به صلح با خود و با جهان (وحدت).
در جلسه نهم، درباره زندگی اصیل، بحث شد. زندگیای که در آن انسان تلاش میکند تا در پس تمام نقشهای اجتماعی، همواره خود درونیاش باشد، و خود درونیاش را باشد. به این معنا که گوهر وجود خود را بپاید، و اسیر کلیشهها و چهارچوبهای بیرونی نشود و زندگی خود را، به خواست محیط و افراد، به یک زندگی مصنوعی و عاریتی تبدیل نکند. و بالاخره در جلسه دهم استاد محترم همین موضوع را با نگاه دینی و با بررسی بیشتری، طرح فرمودند که در آخر این جملات از سقراط حکیم بسیار به مذاق من خوش نشست :
خودت را بشناس،
خودت باش،
خودت را باش،
و خودت را بهتر کن.
در پایان به نوبهی خود از زحمات تهیهکنندگان محترم برنامه و همچنین مدیریت محترم شبکه که نوروز 95 را اینچنین برایمان شیرین و پرمعنا رقم زدند صمیمانه ممنون و متشکرم و نیز برای استاد عزیز و جناب درستکار طول عمر و سلامت و تعالی همهروزه آرزومندم. ضمن اینکه انشاءا.. در فرصتی مناسب فایل صوتی این جلسات را بر روی سایت قرار خواهم داد، دعوت میکنم تا فایل کوتاهی از جناب استاد و جناب درستکار مربوط به آخرین لحظات برنامه ویژه روز مادر (روز یازدهم عید) را بشنوید که در آن استاد محترم هدف طرح تمام این مسائل را عنوان میکنند و شنیدن آن لذت بخش است. همگی شاد و سربلند باشیم. یا حق :)
دریافت
حجم: 1.45 مگابایت
توضیحات: ویژه برنامه روز مادر - هدف دکتر علیزمانی از طرح جلسات برنامه
سهراب سپهری در شعر "پیغام ماهیها" میگوید: «تو اگر در تپش باع، خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهیها حوضشان بیآب است..» و من که بازترین پنجرهی رو به تجلی را در باغ سیم و زر دیدهام، چطور حجم اندوه دو ماهی کوچک را در سفره و دکور برنامه تاب بیاورم؟ و مگر نگفت پیر ما، که:
رو به دریا، زان که ماهی زادهای
همچو خس در ریش چون افتادهای؟
خس نهای، دور از تو! رشک گوهری
در میان موجِ بحر اولی تری .. (1)
اگر ماهی رمز سالک و دریا رمز هستی است، پس امید که در سال آینده،همه ما به بحر حق پیوسته و به همت جناب آقای مناجاتی (تهیهکننده محترم برنامه سیم و زر) و آقایان سرمدی و اکبری و همچنین سرکار خانم هموطن (مسئولین محترم صحنه و دکور برنامه) خواب هیچ ماهی را آشفته نداریم چرا که در همین برنامه بود که آموختیم شادی ما در گرو شادی تمام عالم است. و بقول سهراب :
دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد.
در اینجا ضمن تشکر از کار بسیار زیبای رئیس جمهور محترم در پیام تبریک سال نو، که بهجای ماهی در تنگ عید میوهای قرار دادند؛ پیام زیبای سرکار خانم ابتکار در اینباره را با شما دوستان به اشتراک میگذارم.
کسانی که دائم در نمازند و هر نفس نو میشوند با دنیا. سلام بر فصل سلام.
سیم و زر شد شکر و شهد و شرابتا باد چنین بادا :)
همزمان با رسیدن فصل بهار و نو شدن سال، عیدانهی دلنوازان جان در میهمانی بهار، سهم هر روزهای شد از سیم و زر تا نیک کند فال و خوش کند حالمان را. سیم و زر نوروز 95 را اگرچه نه در سال نو، اما برای و با حال نو مهیاش فرمودهاند، و چقدر از این کار لذت میبرم و دیدن و شنیدنش حالم را خوب میکند. البته اعتراف میکنم که برنامهی زنده چیز دیگری است! نمیدانم چرا، اما حس میکنم با برنامهی زنده میشود ارتباط زندهای هم برقرار کرد. مثلا وقتی هر یک هفته جناب مجری و استاد محترم را که میبینم، با خودم میگویم به به! امروز حال شما چطور است؟ خدا را شکر که میبینم خوبید. خستهی هفته گذشته نباشید! انگار شما هم مثل ما دلتنگ بودید و چقدر خوشحالم که این ذوق و شوق و انرژی و معنا را در شما نیز میبینم. راستی پس شما هم در این یک هفته فلان خبر مهم را شنیدهاید؟ بسیار خب پس حالا که با هم همحال و همخبریم بسما...؛ اما خب در برنامهی ضبط شده که اینچنین لطایفی وجود ندارد، مگر آنکه آن برنامه سیم و زر باشد و آن مجری جناب آقای درستکار و آن استاد عزیز جناب دکتر علیزمانی. اینجاست که باید گفت: هیچ خطا بر پخش برنامه نرفت!
دو برنامه روزهای اول و دوم عید، با موضوع «عید و بهار عارفان» در حالی برگزار شد که طی آن دکتر علیزمانی از عید دائم سخن گفتند و بهار را فرصت مناسبی برای تحول و شکوفایی درون داسنتند.
اکنون که در این فصل باد نافه گشای سراسر عالم بیرون را به تحول و تحویل واداشته است، این بهترین فرصت برای تحول درون و خوشدلی است. باید از این فرصت استفاده کرد و عکس معشوق را در جام طبیعت دید.
طبیعت یکی از لطیفترین جلوههای آفرینش و محل تامل و تحول است. حیف است آنرا فقط محلی برای فراغت جسم بشماریم.
باتوجه به درخواست رسیده از طرف دوستان محترمی که امکان مشاهده زنده برنامه را نداشته و همچنین از حجم بالای فایل تصویری برنامه در آرشیو اینترنتی گلایه داشتند، پس از ضبط برنامه 5شنبه 27 اسفند 94 و تبدیل آن به نسخه صوتی، ضمن کاهش چشمگیر حجم فایل، نسخه کامل این برنامه را جهت شنیدن و یا دریافت تقدیم میکنم. انشاالله که مورد استفاده و رضایت عزیزان قرار گیرد.
چهاردهمین برنامه سیم و زر با حضور دکتر امیرعباس علیزمانی در آخرین پنجشنبهی سال 1394 و با موضوع «عقل، احساس و معنای زندگی» بار دیگر از شبکه 4 سیما به روی آنتن رفت. دوست دارم حاصل این بحث را بقول حضرت حافظ «علم عشق» بخوانم. «علمی» که نه حاصل صرف عقل دوراندیش است که لاجرم در دفتر بگنجد و «عشقی» که نه حاصل احساسی گذرا و موقت است که به ترک سر نیارزد. عشقی است که مردافکن بوَد زورش و علمی است که به قول شیخ بهایی "به تعظیم آردت بیاختیار" :
سیم و زر امشب نه یک برنامه تلوزیونی، نه یک گفتگو، بلکه یک سماع عارفانه بود. سیم و زر امشب آن بود که امیرخسرو گفت : «... به هر سو رقص بسمل بود شب جایی که من بودم؛ خدا خود میر مجلس بود، من در لامکان، خسرو محمد شمع محفل بود شب جایی که من بودم..» امشب سیم و زر ساقی بادهی الست بود و ما همه مستان دل از دست شده..
برنامهی 5شنبه 24 دی سیم و زر، برای پنجمین هفتهی متوالی با حضور دکتر امیرعباس علیزمانی و با موضوع «راههای خروج از پوچی» و درمان رنج انسان معاصر برگزار شد. در این برنامه استاد محترم دکتر علیزمانی ضمن یادآوری آنکه پوچی حاصل تکرار و جستجوی معنای محدود برای معنابخشی به زندگی است، راه رهایی یا پیشگیری از ابتلا به این رنج را، «بالاتر خواستن»، بالاتر جستن، و بالاتر رفتن دانستند و عشق به دیگری را به عنوان "گامی از خود فراتر نهادن" و به منزلهی اولین حرکتِ رو به بالا و شکنندهی چرخ تکراری که میتواند منجر به پوچی شود، شمرند، و در ادامه اینچنین تاکید کردند که: "باید نامحدود را جست."
انسان میبایست در زندگی به دنبال آن چیزهایی باشید که «مرگ» نمیتواند آنها را از او بگیرد و یا اینکه تلاش برای یافتن آنها را بیمفهوم کند.
اگر 5 دقیقهی آخر برنامهی 5شنبه 10 دی ماه را، در قالب جداگانهای مورد بررسی و دقت قرار دهیم، گمان نمیکنم چندان به بیراهه رفته باشیم. شاید بتوان 50 دقیقهی اول این برنامه را در تبیین رنج پوچی، و 5 دقیقهی پایانی را با «رد گمانِ پوچی» و جمعبندی موضوع 3 هفتهی گذشته عنوانبندی نمود.
دکتر علیزمانی در این قسمت با اشاره به توجه انسان به موضوع معنای زندگی، و انتظار او از اینکه میبایست (یا میل او به اینکه ایکاش) در پس زیستنش معنایی وجود داشته باشد، این میل درونی را دالّ بر وجود آن میخوانند و دچار شدن به فقدان معنا را ناشی از گمکردن کانون معنا میشمارند. سوالی که ایشان نیز در این قسمت مطرح فرمودند و بنظرم بسیار قابل تأمل آمد این بود که :
اگر انسان به تعبیر زیستشناسان یک حیوان پیشرفته بود، پس چرا به یک سقراط ناراضی بدل شد ؟
خانم عرفان نظرآهاری همین تعبیر را به بیان لطیفتر و در داستانی شاعرانه اینچنین ترسیم میکند:
پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم. تو نمیتوانی روی شانه ی من آشیانه بسازی! پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه میگیرم.انسان خندید و به نظرش این بزرگترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید. پرنده گفت : نمیدانی توی آسمان چقدر جایت خالیست. انسان دیگر نخندید. انگار ته دلش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمیدانست چیست. شاید یک آبی دور, یک اوج دوست داشتنی...
در پایان اوج زیبای برنامه 5شنبه 10 دیماه 94، و به عقیدهی من ماحصل و نتیجهی سه برنامهی طی شده در کنار دکتر امیرعباس علیزمانی را از طریق فایل زیر بشنوید و یا آن را در آرشیو برنامه (در ستون سمت راست وبلاگ) به صورت تصویری ملاحظه بفرمایید. با درود و احترام.