بهنام خدا
در نوشتن این مطلب تعللی دست داد، نه اینکه مانعی در کار بوده باشد، نه. اتفاقاً وقتی کاری پیش آمد که نتوانستم ساعت 22 منزل باشم، بعد از اینکه برگشتم، تا ساعت 2 بامداد صبر کردم تا فوراً اولین بازپخش برنامه را ببینم؛ اما علت این تأخیر تأمل بیشتری بود که به آن نیاز داشتم و احساس کردم برای کشف راز این برنامه باید آن را یکبار دیگر بازبینی کنم!
آغاز برنامه بسیار خوب بود، آقای درستکار با انرژی کامل برای یکی دیگر از بهترین اجراهای سیم و زر حاضر شده و شوق و انگیزهی فراوان را میشد به راحتی در برق چشمانشان دید! (اتفاقا امروز در ذکرخیر ایشان، به دوست بسیار عزیزی میگفتم آقای درستکار از آن دسته آدمهایی هستند که میشود با نگاهی دقیق در چشمانشان، احساس ایشان را در هر لحظه خواند!) جو برنامه، میانبرنامهی پخش شده، تبریک شیرین ایام مبارک و گریم و کت خوشرنگ آقای مجری و چهره دوستداشتنی مهمان عزیز، همگی دست به دست هم داده و احساس بسیار خوبی را منتقل میکرد. در این بین من هم خوشحال بودم، و از اینکه در همان ابتدای برنامه با محبت پیامم را خوانده و مرا غافلگیر کردند بسیار مشعوف و سپاسگزار شدم.
موضوع بحث این برنامه دربارهی «پوچی و رنج بیمعنایی» بود، و شاید پربیراه نباشد اگر بگویم اوج آن را باید در 5 دقیقهی آخر برنامه دید! جایی که دکتر علیزمانی در جواب تلفن دوم برنامه، تو گویی پرده از رخ ساقی برمیدارند و جان کلام را در اوج نطقی غرا به پیمانهی جان مشتاقان میریزند؛ و اینجاست که زر برنامهی 5 شنبه 10 دی، خود را بخوبی مینمایاند. و شاید همین تصویر گویای آن احساس بلند در دل همهی ما باشد ( که دوست دارم آن را ماندگار کنم)

در پایان، برداشت خود از محتوای این برنامه و تأملی که در آن داشتم را اینطور مکتوب میکنم که، در واقع:
زندگی نه پوچ است و نه بامعنا، بلکه زندگی مجموعهای از هزاران «انتخاب» هرروزهی ماست که میتوانیم آن را "پوچ" یا "بامعنا" کنیم. به نظر میرسد که زندگی یعنی فرصتِ بودن، و فرصت ابراز شدن، و اگر بودن ما (و انتخابهایی که میکنیم) در یک تعامل مشترک بتوانند پیام واحدی را منتقل کنند، آن پیام «معنای زندگی» ما خواهد بود.
یک روز وقتی خبرنگاری دوان دوان از پشت پنجرهی قطار از آقای گاندی پرسید پیام شما به مردم جهان چیست؟ او گفت : پیام من، زندگی من است... بلی، معنای زندگی هر انسان، نحوهی زندگی اوست؛ و هرچه این زندگی در مسیر والاتری قرار گیرد، از معنای بالاتر و ارزش ژرفتری برخوردار خواهد بود. انبیا و اولیا، عارفان و عالمان، معلمان و اندیشمندان، رهبران و پیشوایان، شاعران و فیلسوفان هریک زندگی را به گونهای معنا کرده و راه تداعی آن را شیوه و مرام زندگی خود ساختهاند. اینجاست که میبایست هرشب از خودمان بپرسیم : " پیام زندگی ما چیست ؟" و خوشا به حال ما اگر فارغ از تمام عناوین بالا، تنها خوب زیستن پیام زندگیمان باشد و «انسان بودن» را با بودن خود معنا کرده باشیم. :)
در پایان، این قسمت از شعر زیبای آرش کمانگیر از سیاوش کسرایی تقدیم شما و یکایک یاران عشق باد.
به دلیل بلند بودن قسمتی که برگزیدهام لطفاً آن را در ادامهی مطلب بخوانید.